ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي
321
رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )
و منادمت كند ، پس امتناع نمود ، و سعى كردم كه در اين باب مورد و محلّى بيابم ، يعنى او را به اين كار وا دارم ، پس راهى به دو نيافتم . پس بعضى از حاضرين به او گفت : كه اگر از ابن الرضا نيافتى آنچه مىخواهى ، پس اين برادر او موسى مشغول لهو و بازى مىخورد و مىآشامد ، و عشق بازى كند و بىپروائى نمايد ، پس او را حاضر كن و اين كارها را از او شهرت ده ، كه اين خبر منتشر مىشود به اسم ابن رضا كه چنين كرد ، و مردم فرق نكنند ميان او و برادرش ، هركه او را شناخت برادرش را به مثل كارهاى او متّهم كند ، پس گفت : بنويسيد كه او را به اكرام روانه كنند . پس او را به اعزاز روانه نمودند ، و متوكّل امر نمود كه جميع بنى هاشم و سرهنگان و سائر مردم او را استقبال كنند ، و بنا گذاشت كه قطعه زمينى به او دهد ، و عمارتى درآنجا براى او بنا نهد ، و خمّارين و كنيزان مغنّيه را در آنجا منزل دهند ، و امر كرد كه او را صله دهند و نيكى كنند ، و براى او منزلى معين كرد كه شايسته باشد كه خود او را در آنجا زيارت كند . پس چون موسى حضرت أبو الحسن عليه السّلام به جهت ملاقات او تشريف برد تا قنطره و صيف ، و آن محلّى بود كه مسافر آن را هنگام ورود درآنجا ملاقات مىكردند ، پس به او فرمود : كه اين مرد تو را احضار نموده كه تو را رسوا كند ، و قدر و منزلت تو را پست كند ، پس اقرار مكن براى او كه هرگز نبيذى نوشيدى ، و بهپرهيز از خداوند اى برادر از اينكه مرتكب حرامى شوى . پس موسى گفت : كه او مرا براى همين خواسته ، پس چارهء من چيست ؟ فرمود : پست مكن قدر خود را ، و معصيت مكن پروردگار خود را ، و مكن كارى كه تو را زشت كند ، او را غرضى نيست جز افتضاح تو . پس موسى ابا نمود ، و حضرت آن كلام را به او مكرّر فرمود و وعظ كرد ، و او